در ساده ترین تعریف، دموکراسی به حاکمیت وضعیتی در کشوری می گویند که مردم به حساب آورده شدن و موثر بودن در جریان اداره امور کشور را با جان و دل احساس کنند و سه مولفه آن یعنی نصب، نقد، و عزل حاکمان از سوی خودشان را شاهد باشند. و به بیان دیگر به این باور درونی رسیده باشند که آنچه در زندگی روزمره و در کشورشان جریان دارد برخاسته از تمایلات و خواست خود آنها و به دور از جبر و ترس و تحمیل است. و در این میان وظیفه دولت ها فقط در ارتقا سطح رفاه ، آگاهی و امنیت مردم و حراست از حریم خصوصی، عمومی و تضمین حقوق افراد (اقسام آن)،معنی پیدا می کند.در یک کلام وظیفه دولت در ایجاد شادی  برای مردم خلاصه می شود. و پر واضح است که داشتن شغل، امنیت، برخورداری از آزادی و عدالت، برآورده شدن نیازهای اولیه و  . . .در ذیل ایجاد شادی قرار می گیرند. اما دموکراسی دشمنان قسم خورده ای دارد: جهل و تعصب از یک طرف و قدرت و ثروت پرستی مقام بدستان از طرف دیگر در راس این دشمنان قرار دارند.

داشتن حس درد مشترک و تقویت خواست ها و نیازهای مشترک، به دور از تنوع مذهبی و قومی در یک کشور، از لوازمات اولیه دست یابی به دموکراسی است. برای همین قدرت پرستان به لطایف الحیل به تضعیف این حس مشترک کمر همت می بندند و چون صاحبان قدرت با گذشت زمان به پیشرفته ترین وسایل استحمار مسلط و مسلح می شوند، جهل و تعصب نیز اشکال پیشرفته ای به خود می گیرند و مزمن و علاج ناپذیر می گردند.

به نظر راقم، در تمام کشورهای جهان سوم نبردی پنهانی بین قدرت بدستان و آگاهی و فهم مردم همانند نبرد نور و ظلمت در جریان است. و بدلیل تسط ظلمت پرستان بر تمامی امکانات و شئونات زندگی، برد همواره با آنها بوده و با این وضعیت مهر عقب ماندگی بر پییشانی این کشورها چون داغ ننگی ابدی می نماید.

حفظ سلامت روح و بدن، مطالعه چند منبعی حتی به قیمت فقر و فلاکت، تقویت معنویت و دموکراسی خواهی مقولاتی هستند که به نظر می رسد در صورت توامان بودن در افراد این جوامع، گشایشی را سبب گردند.

محمد_فریدی، دبیر مجمع دانش آموختگان در جنوب استان آذربایجان غربی ؛ عضو شورای هماهنگی اصلاح طلبان  شهرستان میاندوآب.